السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )

285

تفسير الميزان ( فارسي )

را به نخله فرستاد ، و به او فرمود : آنجا بمان تا از اخبار قريش چيزى كسب نموده براى ما بياورى ، و دستور جنگ به او نداده بود ، چون اين جريان در ماه حرام اتفاق افتاد ، و قبل از به راه انداختنش فرمانى برايش نوشته بود ، آن گاه فرمود تو و نفراتت حركت كنيد ، و بعد از دو روز راهپيمايى فرمان را باز كن ، و بخوان هر چه دستورات داده بودم عمل كن ، و زنهار هيچيك از نفراتت را در آمدن با خودت مجبور مساز عبد اللَّه بعد از دو روز راهپيمايى فرمان را باز كرد ، ديد در آن نوشته شده به راه خود ادامه بده تا به نخله برسى ، و از آنجا اخبار قريش را آنچه بدست مىآورى در دسترس ما قرار دهى ، بعد از خواندن فرمان به نفرات خود گفت : من مطيع فرمان رسول خدايم ، از شما هم هر كس ميل به شهادت دارد ، با من به راه بيفتد كه من به امر رسول خدا را هم را ادامه مىدهم ، و هر كس از آمدن كراهت دارد برگردد ، چون رسول خدا ص مرا از اينكه شما را مجبور سازم نهى كرده ، نفراتش همه با او رفتند تا به نجران رسيدند ، در نجران سعد بن ابى وقاص و عتبة بن غزوان شترى را كه داشتند گم كردند ، و به تعقيبش رفتند ، و در نتيجه از عبد اللَّه جدا گشتند . عبد اللَّه با بقيه نفراتش به راه خود ادامه دادند ، تا به نخله رسيدند ، در نخله بودند كه سر و كله عمرو بن حضرمى ، و حكم بن كيسان ، و عثمان و مغيرة بن عبد اللَّه ، با اموالى كه با خود داشتند و از طايف چرم و روغن به مكه مىبردند پيدا شد ، مسلمانان همين كه آنها را ديدند ، واقد بن عبد اللَّه كه سر خود را تراشيده بود به ايشان نزديك شد ، و ايشان مردى سر تراشيده ديدند عمار گفت : او با شما كارى ندارد ، آن گاه اصحاب رسول خدا ص با يكديگر مشورت كردند كه چه كنيم ؟ يكى گفت : اگر اينها را بكشيد در ماه حرام كشته‌ايد ، چون اين جريان در روز آخر جمادى واقع شده بود ، و اگر رهايشان كنيد ديگر دست به آنها پيدا نخواهيد كرد ، چون همين شب وارد مكة الحرام مىشوند ، و مكه هم جاى كشتن كسى نيست ، و سرانجام نتيجه مشورتشان اين شد كه ايشان را بكشند ، پس واقد بن عبد اللَّه تميمى با يك تير عمرو بن حضرمى را كشت ، و عثمان بن عبد اللَّه و حكم بن كيسان هم اسير شدند ، و مغيره هم فرار كرد ، و دست مسلمانان به او نرسيد ، شتران و اموال را حركت دادند ، تا به مدينه نزد رسول خدا ص آوردند ، حضرت فرمود : به خدا سوگند من به شما دستور نداده بودم در ماه حرام جنگ كنيد ، پس رسول خدا ص آن دو اسير و اموالشان را توقيف كرد ، و در آنها تصرفى نكرد وقتى اين سخن را از رسول خدا ص شنيدند ، سخت پريشان شده پنداشتند كه هلاك گشته‌اند ، مسلمانان هم به اين عمل توبيخشان مىكردند . و اما قريش وقتى از عمل مسلمانان خبردار شد گفتند : محمد خون حرام را ريخت ، و اموالى را به غارت برد ، و اسيرانى گرفت ، و حرمت ماه حرام را هتك كرد ، ( و از اين قبيل